فريدون بن احمد سپهسالار

31

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

نداشت ، مشغول بودند و هر مسئله كه اقران آن عهد را مشكلى افتادى به حضرتش عرضه داشتندى ، چندان وجه در تحقيق آن فرمودى كه سائل را از ذوق آن مغز در استخوان حل مىشد ، چنان كه يكى از آن وجوه در هيچ كتابى يافت نمىشد . چون نظر مبارك ايشان پيوسته بر صفحات لوح محفوظ ناظر بود چه عجب اگر در علوم رسمى ، كه كمترين مقام ايشان است ، بدين درج رسيده باشد ، كما اشار منه : شعر ايا دلى چو صبا ذوق صبحها ديده 59 * ز ديده مست شدى باز ذوق ناديده گهى ببحر تحير گهى به دامن كوه * كمر ببسته و در كوه كهربا ديده وراى ديده و دل صد دريچه بگشاده * برون ز چرخ و زمين رفته صد سها « 1 » ديده نه طالبست و نه مطلوب آنكه در توحيد * صفات طالب و مطلوب را جدا ديده إله را كه شناسد ؟ كسى كه رست ز لا * ز لا كه رست ؟ بگو عاشق بلاديده رموز « ليس و فى جبتى » بدانسته 60 * هزار بار مر آن جبه را قبا ديده به پيش ديده دو عالم چو دانه پيش خروس * چنين بود نظر پاك كبريا ديده چون به نظر پاك كبريا نظر كردند و ديدند كه به نسبت منازل و مقاماتى شريف كه در پيشست و اطوار عالى كه در راهست علوم ظاهرى و تقلد آن حجاب را هست و آنچه مقصود از حصول علم بود حاصل گشته بود و ملازم ذات شده ، پس همه را از جريدهء خاطر عاطر محو فرموده ، تا علوم لدنى

--> ( 1 ) در اصل در متن « سمان » و در حاشيه : « ض ، سها » و شايد « سما » نيز درست باشد .